تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي


چند روز پيش در سفري كاري به يكي از شهرهاي شمالي كشوري وقتي گروه مي خواستند در يكي از عمارات تاريخي آنجا از خود عكس بگيرند به آنها گفتم كه خودشان را فراموش كنند و از طبيعت از زيبايي و از تاريخ عكس بگيرند. در لحظه اي بعد كه حرفي در ميان آمد كه شب در هتل خوش مي گذرد و كلي مي زنيم و مي رقصيم به آنها گفتم  شما هنوزم از رقصيدن و يا اينكه كسي برايتان برقصد لذت مي بريد. و چند حركت و حرف مشابه ديگر كه شخصي از آن گروه به من گفت به قول پابلو نرودا " به آرامي مردن را آغاز كرده اي". با خود فكر كردم و به او نگفتم كه همه ما به آرامي مردن را آغاز كرده ايم و به او نگفتم كه سليقه من در لذت بردن با سليقه شما متفاوت است و به او نگفتم كه حضي كه از يك بيت شعر و يا يك داستان كوتاه  و يا يك سكانس ناب سينمايي مي برم بسيار بالاتر از شهوت ها و لذت هايي است از تن و بدن و زيبايي هايي مادي بر مي آيد و به او خيلي چيزهايي ديگر نگفتم اما مي دانم كه مسير رسيدن به مرگ را به آرامي مي پيمايم ولي با لذت.

متن كامل شعر " به آرامي آغاز به مردن مي‌كني" را اینجا بخوانيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


ديشب نفهميدم كي خوابم برد ولي وقتي به خودم اومدم ساعت 4 صبح بود و تلويزيون روشن، كولر روشن و چاي ساز روشن بود. دهنم يه مزه بدي ميداد. يه چايي ريختم همونطور داغ داغ لبم رو تر كردم و سيگاري روشن كردم. همينطور خيره به كتاب ناتور دشت نگاه كردم و به مجله اي كه كنار اون افتاده بود و پيش از خوابيدن داشتم مطالعه مي كردم. ميون خواب و بيداري انگار داشتم كابوس ميديدم. بدترين اتفاقات ممكن همزمان به ذهنم مي رسيدن. عميق به سيگارم پك ميزدم. اصلا حس خوبي نبود. نميتونستم خودم رو خلاص كنم. با همون سيگار روشن و اندك لباسي كه داشتم رفتم زير دوش آب يخ ولي داغي افكارم بيشتر از اوني بود كه اين آب يخ بتونه آرومم كنه. ده دقيقه اي زير دوش موندم و با همون وضعيت دوباره برگشتم و در كناپه فرو رفتم. فكر كنم خوابم برده بود. صبح وقتي از خواب بيدارم شدم همه بدنم درد مي كرد. يه آه بلند كشيدم و دوباره يه سيگار روشن كردم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

چهارشنبه شب به ياد خرده تئاتر هاي لاله زاري تله تئاتري از فرهاد آئيش ديدم كه از هر چه تله تئاتر بود حالم بهم خرد. هزار بار آرزو كردم كه اي كاش هيچ گاه اين تله تئاتر را نميديم تا خاطره خوش نمايشنامه بي نظير خرده جنايت هاي زنا شوهري در ذهنم مي ماند. بازي بسيار بد نيكي كريمي با آن بيان بد و صداهاي زير و حس داغون و از طرفي ديگر بازي درشت فروتن در مديوم تلويزيون با طراحي دكور و لباس افتضاح عجين شد تا من بيچاره مجبور شوم بارها خميازه هاي طولاني بكشم و يا مرتبا پيچ تلويزيون را بپيچانم تا شايد بخت به من رو كند و بتوانم تصويري زيبا براي چشم هاي تشنه ام شكار كنم ولي صد افسوس كه تا پايان آن تله تئاتر را به همراه انواع عذاب هاي مختلف ديداري و شنيداري تحمل كردم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

فردا(هشتم مهر ماه) روز تولد مولاناست و همين منو وا ميداره تا سكوتم رو بشكنم.چرا كه در لحظات بسيار حساس زندگيم دوبيتي هاي مولونا به دادم رسيدن و خيلي وقتها فقط با يه دوبيتي تونستم تمام حرفام رو بزنم.يكي از پر كاربرد ترين دوبيتي هاي مولانا اينه:
ما كار و دكان و پيشه را سوخته ايم                    شعر و غزل و دو بيتي آموخته ايم
در عشق كه او جان و دل و ديده ماست               جان و دل و ديده هر سه را سوخته ايم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قاپ قارا يعني خيلي سياه عين زندگي.
تو اين وبلاگ هر چي دلم بخواد مينويسم به كسي هم ربطي نداره، چار ديواري اختياري.

پیوندهای روزانه
در اين مكان چلوكباب حرف اول را می‌زند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
آدم برفی ها
نيما اكبرپور
بهراد مهرجو
نگین بهکام
ریحانه مظاهری
علی خردپیر
آذر جزایری
شبنم آذر
مشرق زمين
نجمه آجربنديان
شیرین سعیدی
مهتاب حسینی
امير آشتياني
ايزد مهرآفرين
علي طالب زاده
ابوالفضل سلمانزاده
پويا دبيري مهر
مرجان نماينده
منظر ويسي
رضا كاظمي
الهام طهماسبي
مريم مهتدي
بهمن قبادي
موسي هاشم زاده
مطهره(1)
مطهره(2)
مطهره(3)
سجاد روشني
مصطفي خلجي
راديوي آدم برفي ها
شراره عزيزي
زهرا باقری شاد
محسن باقرلو
دختر هار
علي طالب زاده(2)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM