تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي

چند روز پیش فيلم گانگستر آمريكايي ريدلي اسكات رو ديدم و باز هم با خودم انديشيدم كه چرا مردم جهان در تمام اعصار از فيلم‌هاي گانگستري استقبال مي‌كنند اين بود كه به فيلم‌هاي محبوب اين ژانر توجه ويژه كردم مثل « پدر خوانده» ‌هاي فرانسيس فورد كاپولا يا سرپيكو سيدني لومت يا همين گانگستر آمريكايي.مهم‌ترين عاملي كه باعث شده مردم اين فيلم‌ها را دوست داشته باشند ابعاد انساني واخلاقي اين فيلم‌هاست بطوريكه در پدر  خوانده 1 شما بيش از اينكه از قواعد مافيايي بدتان بيايد از اصول و نكات اخلاقي كه براي حفظ خوانده رعايت مي‌شود لذت مي‌بريد و مقهور سكانس‌هاي طلايي آن مي‌شويم. يكي ديگر از عواملي كه باعث علاقه مردم به اين گونه سينمايي مي‌شود اين است كه كاراكترهاي مثبت و منفي اين فيلم‌ها سياه مطلق يا سفيد مطلق نيستند و همه شخصيت‌هاي فيلم خاكستري و دوست داشتني هستند در گانگستر آمريكايي ريچي را برتز (راسل كرو) پليسي كه به درست كاري معروف است و براي برقراري عدالت دست به هر كاري مي‌زند در زندگي زناشويي خود فردي شكسته خورده و در بيشتر سكانس‌ها نمايانگرفردي عصبي است و بر عكس فرانك لوكاس (دنزل واشنگتن) علي‌رغم اينكه بزرگترين شبكه قاچاق هروئين را رهبري مي‌كند فردي مبادي آداب، اهل خانواده و كليسا و فردي خونسرد و متعادل به نظر مي‌رسد و همين عامل باعث مي‌شود تا مخاطب همذات پنداري بيشتري با قهرمان قصه داشته باشد بطوريكه علي‌رغم تمام جنايت‌هايي كه گانگستر چه در اين فيلم اخير و چه در نمونه‌هايي كه در بالا ذكر شد انجام مي‌دهد ولي محبوب مخاطب است بطور مثال صحنه پاياني پدر خوانده 3 مايكل در عزاي از دست دادن دخترش آن گريه عجيب بي‌صدا را مي‌كند حتي خود مرا هم به گريه مي‌اندازد.اما نكته تحسين برانگيز گانگستر آمريكايي علي‌رغم كارگرداني ريدلي اسكات فيلمنامه كامل، بي‌نقص و شخصيت پردازي هاي استادانه آن است كه اجرا را براي كارگردان سهل‌تر كرده است. ولي آنچه از همه چيز بيشتر در گانگستر آمريكايي باعث شد تا من سري تكان بدهم استفاده از تصويرهايي مبهم از جنگ ويتنام بود و مي‌شد اينگونه برداشت كرد كه كشوري كه خارج از مرزهاي خود در حال كشتار است در داخل كشور خود دچار جنگي  زيرزميني است و طاعون اعتياد جوانانش را به كشتن مي‌دهد البته مي‌توان چنين منطقي را درباره جنگ ايران و عراق هم به كار برد.گانگستر آمريكايي تفاوتش با پدر خوانده‌ها و ساير فيلم‌هاي گانگستري در اين است كه اين بار يك سياه پوست نقش پدر خوانده را بازي مي‌كند و حتي نام اوليه فيلمنام را كه استيون زيليان نوشته «پدرخوانده سياه» بوده است.ناگفته نماند به عقيده منتقدان گانگستر آمريكايي اميد اول جوايز اسكار امسال است البته اگر مراسم اسكار هم مثل گلدان گلاب تحريم نشود!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
نمايش افرا
چند روز پيش با يكي از دوستان به تماشاي آخرين كار صحنه اي بيضايي در تالار وحدت نشستيم.
نمايش افرا يا روز مي گذرد بيش از آنكه مرا درگير قصه بكند مرا به حاشيه راند و در تمام طول نمايش حواسم به جايي ديگر بود كه فكر ميكنم انگيزه اصلي ساخت اثر بوده است آنچه در افرا مرا ميخكوب كرده بود توجه موشكافانه و استادانه بيضايي به مقوله تنهايي آدم ها در عصر ما بود و همين مقوله بود كه باعث شد من بيشتر به خودم فكر كنم و در تنهايي بيكران خودم غرق شوم.بي شك اين يكي از هنرهاي نمايش است كه مخاطب خود را به همذات پنداري شديدي وا مي دارد. اگر در تمام آثار بيضايي تنهايي را در بخش‌هايي از اثر و يا در كاراكتر اصلي آن بازمي‌يابيم، در افرا ما با مجموعه‌اي از انسان‌هاي تنها روبروييم. شخصيت‌هايي كه محصور در پيله تنهايي خود رنج مي‌كشند. از افراي قهرمان گرفته تا خانم شازده ضدقهرمان و حتي نويسنده كه به تنهايي در گوشه‌اي كز كرده است. بيضايي تمام رشته‌هاي ارتباطي شخصيت‌هايش را از هم مي‌گسلد و جدا از تأكيدي مضموني بر تنهايي آدم‌ها به فرم و بياني بديع و نو نيز دست مي‌يابد. كمتر پيش مي آيد كه شخصيت هاي قصه راوي خود باشند هر كسي راوي شخص ديگيريست و كمتر اتفاق ميوفتد كه پرسوناژ هاي قصه از تنهايي خود شكوه كنند.هر كس به قسمي كه در سرنوشت ديگري سهيم است حق روايت دارد.در افرا با زندگي گره خورده مردمي در محله اي روبرو مي شويم كه گويي آن محله به مثابه ايراني ست كه از ابعاد مختلف اما با ساختاري دراماتيك به آن نگريسته شده است.شايد افراي قصه بيضايي هر كدام از ما باشيم هر كدام از ما كه با انتظاري خيال گونه به تماشاي زندگي و آينده نشسته ايم.در نمايش افرا هيچ كس پيروز نيست و همه در گذاري تلخ از زندگي روزگار مي گذرانند و اين نويسنده است كه با حضور خود در صحنه دم از علاقه بي حد و اندازه خود به آفريده خود ميزند و سعي ميكند حتي اگر در قصه هم كه شده به تنهايي خود و معشوقه خود ساخته خود هر چند مصنوعي و خيالي پايان دهد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
مصطفي مستور 

"اوايل كوچك بود. يعني من اين طور فكر مي كردم. اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد. آن قدر كه ديگر نمي شد آن را در غزلي يا قصه اي يا حتي دلي حبس كرد. حجم‌اش بزرگ تر از دل شد و من هميشه از چيزهايي كه حجم شان بزرگ تر از دل مي شود، مي ترسم. از چيزهايي كه براي نگاه كردن شان ـ بس كه بزرگ‌اند ـ بايد فاصله بگيرم، مي ترسم. از وقتي كه فهميدم ابعاد بزرگي‌اش را نمي توانم با كلمات اندازه بگيرم يا در « دوستت دارم » خلاصه اش كنم، به شدت ترسيده ام. از حقارت خودم لج‌ام گرفته است. از ناتواني و كوچكي روح‌ام. فكر مي‌كردم هميشه كوچك تر از من باقي خواهد ماند. فكر مي كردم اين من هستم كه او را آفريده‌ام و براي هميشه آفريده‌ي من باقي خواهد ماند. اما نماند. به سرعت بزرگ شد. از لاي انگشتان من لغزيد و گريخت. آن قدر كه من مقهور آن شدم. آن قدر كه وسعت‌اش از مرزهاي « دوست‌ داشتن » فراتر رفت. آن قدر كه ديگر از من فرمان نمي برد. آن قدر كه حالا مي خواهد مرا در خودش محو كند. اكنون من با همه‌ي تواني كه برايم باقي مانده است مي‌گويم « دوستت دارم» تا اندكي از فشار غريبي كه بر روح ام حس مي‌كنم رها شوم. تا گوي داغ را براي لحظه‌اي هم كه شده بیاندازم روي زمين." متن بالا از كتاب "حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه" نوشته مصطفی مستور است. كتاب را نشر چشمه چاپ كرده و قيمت آن هم 900 تومان است. چهارشنبه در راستاي تعطيلي هاي اجباري و حال به هم زن دچار امر مقدس اقدام(قدم زدن) شدم و در انقلاب گردي آن را به پايان رساندم.كتاب بالا و كتابي از ژان پل سارتر را از نشر چشمه(زير پل كريم خان)خريدم و در ادامه راه 15 عدد DVD را به قيمت 20000 تومان خريده و به خانه كه آمدم شروع به خواندن كتاب مستور كردم تا اينكه به آخرين داستان كه نام كتاب هم از آن گرفته شده رسيدم داستان كه تمام شد گونه هايم خيس شده بود و علتش را فقط خودم مي دانستم. اين بود كه به چند تا از دوستان خوبم هم توصيه كردم تا اين كتاب را بخوانند و به حال من بيوفتند . مهدي يزداني خرم يادداشت خوبي را درباره كتاب  اینجا نوشته كه خواندنش خالي از لطف نيست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


باز هم فيلمي از كونتين تارنتينو ديدم و كف كردم.فيلم ضد مرگ( death proof) كه از پروژه دوقسمتي سلاخ خانهGrindhouseاست كه قسمت ديگر را رابرت رودریگویز با عنوان سياره وحشت  (planet terror)ساخته است. ضد مرگ فيلمي است كه نميتوان به سادگي درباره آن نوشت چون فيلم را خيلي دوست داري و نميداني كه چرا خيلي دوستش داري درست مثل اينكه عاشق شده باشي و دليل عشقت را نداني و هر كي ازت بپرسه كه چرا دوسش داري ميگي نميدونم مگه دوست داشتن هم دليل ميخواد(حتما واستون پيش اومده).يكي از دلايل اينكه فيلم متفاوت از آب در آمده  اينه كه ميشه گفت استاد تارانتينو داره به سمت سينماي ضد قصه پيش ميره و در اولين حركتش خيلي استادانه مخاطب رو ميخكوب كرده.از قضا در ضد مرگ استاد مدير فيلمبرداري هم هست و به همين دليل ميشه علايق كونتين عزيز را در تصاوير به شدت ديد و لذت برد؛ استفاده از پا در تصاوير بسته و رنگ قرمز در اكثر سكانس ها و تماشاي صحنه تصادف از سه زاويه عشاق استاد را ديوانه ميكند.بر عكس تمام كار هاي استاد علي رغم اين كه ضد مرگ ضد قصه است ضد قهرمان هم است و به هيچ وجه شما نميتوانيد با هيچ كدام از نقش ها رابطه برقرار كنيد و از نكات جالب فيلم مي توان به اين هم اشاره كرد كه شما دليل براي اعمالي كه در فيلم اتفاق ميوفتد پيدا نمي كنيد مثل خيلي از اتفاق هاي كه در زندگي روزمره ما ميوفتد و ما دليلش را نميدانيم ولي با همه آنها كنار مي آييم و بعضا لذت هم مي بريم.
اگر تا به حال فيلمي از استاد نديده ايد توصيه مي كنم كه اين فيلم را نبينيد چون انتقام بزرگترین و مهمترین کلیدواژه برای ورود به دنیای کوئنیتن تارانتینو است. اگر معنای انتقام را نمی‌دانید و درکی از آن ندارید پس بهتر است بی‌خیال دیدن فیلم‌های تارانتینو شوید.استاد تارانیتنو درباره مبارزه می‌گويد: کسی که لقب جنگاور دریافت می‌کند، زمانی که به جنگ می‌پردازد فقط به مغلوب کردن دشمن فکر می‌کند. سرکوب کردن و رحم و مروت انسانی. کشتن هر کسی که در سر راه است. حتی اگر بودا یا خدا باشد. این حقیقت در قلب هنر جنگاوری نهفته است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
 

شيخ محمدآقا نهاونديان دوره دبستان را تا سال پنجم در مدرسه جعفرى در گذر وزيردفتر درس خوانده كه آن زمان مدرسه شماره يك جامعه تعليمات اسلامى بود. كلاس ششم دبستان به دبستان علوى رفته و دبيرستان را هم در دبيرستان علوى گذرانده است.بلافاصله بعد از پايان دوره دبيرستان شروع به مطالعه دروس حوزوى كرده است و مقدمات را نزد برخى علما نظير آقاى شوشترى، شهيد مطهرى وعلامه نورى گذرانده است. سال 51 وارد دانشگاه تهران شده و در رشته اقتصاد مشغول به تحصيل شده است و پس از آن فوق‌ليسانس راهمزمان در  دو رشته يكى برنامه‌ريزى شهرى و منطقه‌اى در دانشگاه ملى(شهيد بهشتي) و يكى هم اقتصاد دانشگاه تهران ادامه داده است.ولى با اوجگيرى انقلاب هر دو را رها كرده و بلافاصله بعد از انقلاب در شوراى خبر صدا و سيما مشغول شده و به خاطر اختلافي كه با قطب‌زاده پيدا كرده از آنجا اخراج شده و به دعوت دكتر صدر، وزير وقت بازرگانى در دولت موقت به وزارت بازرگانى رفته و در آغاز مسئوليت روابط عمومى آن وزارت و بعد از واقعه هفتم تير معاونت هماهنگى وزارت بازرگانى و بعد از آن هم معاونت طرح و برنامه وزارت. بعد از آن به‌خاطر اختلاف نظرهايى كه با وزارت بازرگانى داشته از آنجا بيرون آمده و براي ادامه تحصيلات حوزوي در سال 62 به قم رفته است بعد از دو سال هم براى ادامه تحصيل به امريكا رفته است. در سال 64 به امريكا رفته و در دانشگاه جرج‌واشنگتن امريكا فوق‌ليسانس را در رشته اقتصاد ادامه داده است. دكترا را هم در اين رشته گرفته و سال 72 به ايران برگشته است.شيخ  پس از بازگشت از آمريكا مدتي به عنوان معاون آل اسحاق وزير بازرگاني دولت هاشمي مشغول شده و پس از آن عضو هيئت علمى پژوهشكده علوم انسانى شده است.البته اين همه ماجرا نيست زيرا شيخ محمد آقا فعاليت هاي مذهبي اجتماعي و اقتصادي ديگري هم داشته است كه بعضا حساسيت زا هم بوده است.نا گفته نماند شيخ ما دستي هم بر انتشار نشريه و نوشتن مقالات جنجالي داشته است او در مدرسه علوي ( اين مدرسه مدرسه بسيار جالبي بوده است و خيلي از آقايان هم دوران دبيرستان را در همين مدرسه گذرانده اند) نشريه اي به نام «ارمغان» منتشر مي كرده و در دانشكده هم نشريه «آذرخش» را و مقاله‌اى هم با نام «پيكار پيروز تنباكو»  در آن منتشر كرده است كه بعد ها چاپ شده است.او كتاب هاي جلال آل احمد ومهندس بازرگان را مي خوانده و پاي درس شهيد مطهري و دكتر شريعتي هم مي نشسته.شيخ محمد آقا در يك حركت انتحاري جايگزين بهزاديان در اتاق تهران شده و پس از آن بعد از رد صلاحيت شدن در انتخابات اتاق ایران به لطف بازرگاني (معاون پارلماني وزير بازرگاني) و مير كاظمي صلاحيت وي تاييد شده  و با كناره گيري مهر‌عليزاده به نفع نهاونديان، شيخ رئيس اتاق ايران ميشود و از آن تاريخ تا به امروز شيخ تمام سعي خود را ميكند تا با پوشش اصل مظلوم 44 و به نام خصوصي سازي با امضا تفاهم نامه و منشور و ... بخش خصوصي را به نام دولت بزند.البته ناگفته نماند شيخ ما به واسطه دوستي و شاگردي شهيد مطهري با داماد او (لاريجاني) هم سر و سري داشته و دارد بطوريكه در انتخابات رياست جمهوري برنامه اقتصادي او را نوشته و پس از پيروزي حاج محمود هم كه لاريجاني به شوراي امنيت ملي رفت نامردي نكرد و يه معاونت اقتصادي واسه شيخ روبراه كرد كه پس از استعفاي لاريجاني شيخ هنوز هم معاون اقتصادي شوراي عالي امنيت ملي هست اين را هم اضافه كنم كه شيخ ما تخصصش را در اقتصاد بين الملل گرفته و هيچ ربطي هم به اتاق بازرگاني و بخش خصوصي نداره به همين دليل هم با سياست توسعه حضور سعي در كمرنگ جلوه دادن تاثيرات اقتصادي تحريم داره. البته شيخ علاقه فراواني هم به جهاني شدن و جهاني سازي و WTO اين حرفا داره و دلش ميخواد اين مسائل رو به مسائل مذهبي و فلسفه ظهور ربط بده. شيخ همزمان علاوه بر رياست اتاق و معاون اقتصادي شوراي عالي امنيت ملي  مدیر مسئول مرکز تحقیقات و اطلاع رسانی اتاق بازرگانی اسلامی( 1383 تا کنون )،رئیس کمیسیون اقتصاد بانک وبیمه اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن ایران ( 1382 تا کنون )،مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز ملی مطالعات جهانی شدن( 1382 تا کنون)،عضو کمیسیون نشریات علمی کشور( 1382 تا کنون )،مشاور مرکز تحقیقات استراتژیک( 1380 تا کنون ) هم هست و از اين لحاظ پوز الهام رو زده.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |