تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي

قبل از اينكه فيلم مرد فيل نما را ببينم  با توجه به آثاري كه از لينچ ديده بودم تصور ميكردم بايد فيلمي پر از تعليق و رمز راز را به تماشا بنشينم و پيشتر نيز ميدانستم كه لينچ علاقه فراواني به نشان دادن لايه هاي پنهان آدمي دارد با چنين پيش زمينه اي به تماشاي فيلم نشستم.
ولي آنچه ديدم تفاوت بسياري با فيلم هاي ديگر لينچ داشت اينبار لينچ بدون استفاده از تعليق هاي سينمايي و روايي ما را با تعليقي انساني مواجه مي كند تا هر چه بيشتر به خود بيانديشيم و فريب ظاهر انساني خود را نخوريم و فكر نكنيم كه اگر شمايل انساني داريم پس انسان هستيم.
 اين فيلم بازگوكننده يك داستان واقعي در مورد جان مريك است كه در اثر يك بيماري نادر به صورت بسيار زشتي درآمده است.فيلم با يك صحنه مه آلود آغاز مي شود كه زني توسط يك فيل لگد شده و يك كودك گريه مي كند.سپس فيلم به سرعت به يك مكان تاريك و دلتنگ كننده در لندن دوره ويكتوريا و يك نمايش عجيب و هيجان انگيز مي رود. چهره هاي تماشاگران به خاطر موجودي عجيب الخلقه و خاص ,مبهوت و مرعوب است.يك پزشك در اين مورد بيشتر تحقيق مي كند و سرانجام يك انسان عجيب را مشاهده مي كند....اين صحنه ,يكي از بهترين صحنه هاي تاريخ سينماست.
دكتر، جان را به بيمارستان ميبرد تا او را معالجه كند او هيچ وقت نميتواند جان را معالجه كند ولي چيزي از او كشف ميكند كه همه را حيرت زده ميكند دكتر روح بزرگ و انساني پر از احساس را ميبيند كه خيلي از انسان تر از همه انسان هايي است كه چهره انساني ولي روح حيواني دارند.
لينچ در اين فيلم سعي ميكند قشر روشنفكر و سطح بالاي جامعه انگلستان را فهيم تر از مردم عادي و عوام نشان دهد بطوريكه آن قشر بهتر شرايط و موقعيت جان را درك مي كنند ولي مردم كوچه بازار به او به چشم حيواني نگاه ميكنند كه فقط به درد تفريح كردن ميخورد.
يكي از صحنه ها ي خاطره انگيز فيلم لحظه اي است كه جان براي فرار از آزار مردم با صداي بلند فرياد ميكشد "من فيل نيستم، من انسانم".
جان به خاطر عارضه اي كه در پشت خود دارد بايد نشسته بخوابد به همين دليل بزرگترين آرزوي جان اين است كه مثل انسان هاي عادي به پشت بخوابد و درست لحظه اي كه تصميم ميگيرد مثل ما آدم ها باشد پايان عمر اوست.
"مرد فیل نما" نامزد دریافت هشت جایزه اسکار از جمله بهترین کارگردانی در سال 1981 شد که البته هیچ کدام از آنها را دریافت نکرد. اما چهار جایزه اصلی سال انجمن منتقدان آمریکا را نصیب خود کرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

امروز رفتم نمايشگاه مطبوعات و راستش رو بخواهيد خيلي دلم گرفت، از اين همه تنهايي و از اين همه ظلمي كه در كشور ما به مطبوعات وارد ميشود.
مسئولين دولت كريمه !! آنچنان مطبوعات را به حاشيه رانده‌اند كه سازمان دهي و اداره يك روزنامه به سادگي اداره يك دكه روزنامه فروشي است.
روزنامه ها تبديل به بنگاه‌هاي چاپ آگهي شده اند كه حتي اين هم شامل همه نمي شود و فقط به نور چشمي ها ميده‌اند پس در نتيجه بايد فاتحه  روزنامه هاي خصوصي را خواند و روزنامه هاي دولتي هم كه به تجارت خود سرخوشانه ادامه مي دهند.
ميتوان به جرات گفت كه تقريبا هيچ روزنامه و يا نشريه انتقادي در اين گربه جغرافيا وجود ندارد و هر چه است خفقان و سكوت رسانه‌اي است
به قول نیما در انگليس خبرنگار حكم پادشاه را دارد؛ ولي در ايران خبرنگار موجود بوقلمون صفتي است كه براي بقاي خود و خانواده اش با يد تن به هر كاري بدهد و اين است سياست مسئولين كه براي بقاي خود بايد خبرنگاران را گرسنه و محتاج نگه دارند البته هستند خبرنگاران خود فروخته اي كه براي اندكي نان چرب تر دست به كارهاي زشت تري هم ميزنند.
واي به حال ما كه حتي رسانه هاي كشورهايي كه به لحاظ فرهنگ و تمدن قرن ها از ما عقب هستند امروز بواسطه نگاه كوتاه مدت و منفعت گرايانه مسئولين مملكتي ما قرنها از ما جلو افتاده اند، نميدانم چگونه بايد به آيندگان پاسخ دهيم.
خدا آخر عاقبت همه ما را به خير كناد.
آمين .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط |