تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي

تئاتر تجربي و تئاتر آوانگارد آن طور كه از ذات آوانگارديسم در تئاتر برمي آيد، تكيه بر خلق تجربه معنايي متفاوت است و اين كار مهم به جز از راه امكانات خود ژانر تئاتر امكانپذير نيست.
تئاتر تجربي بعد از زوال باورهاي كلاسيك به وجود آمد و دستمايه هاي خود را از تئاتر رئاليستي گرفت.
درست مانند شعر نو كه پس از پشت سر گذاشتن وزنها و مايه هاي كلاسيك بوجود آمد
 با اين حال اين ژانر، اگرچه به لحاظ تعريف تاريخي با زمان خاصي (بعد از جنگ جهاني اول) گره مي خورد، اما جوهره آن همواره در ادبيات اروپا نمود داشته است.
بي شك در ايران هم بسياري از اهالي تئاتر، مفهوم آوانگارد بودن و تجربه در حوزه هاي متفاوت معنايي را دغدغه خود قرار داده اند. اگرچه، بررسي اين تجربه ها و تفسير آنها براساس مؤلفه هاي تئاتر تجربي، از عهده اين نوشته خارج است ؛ اما در حد بضاعت اين نوشتار اين را ميتوان اذعان كرد كه الزاما تئاتر تجربي به تئاتري گفته نمي شود كه براي بدست آوردن تجربه و صرفا كاري آماتوري باشد بلكه برعكس تئاتر تجربي بر آمده از تجربه فراوان مي باشد و معمولا حرفه اي هاي تئاتر در اين گونه نمايشي فعاليت ميكنند
اصولاً تئاتر تجربي، در نوع خود شالوده شكن است. اين شالوده شكني در تمام ساختار متن و اجرا رخ مي دهد.
اما اين شالوده شكني در حيطه خاصي صورت مي گيرد و همواره درصدد زير و رو كردن ساختار ذهني مخاطب نيست. قرن ها پيش ارسطو، شيوه اي را به عنوان اصول سه گانه خود با استفاده از جريان هاي تداعي، تضاد و تشابه آفريد كه همواره درطول تاريخ منسوخ نخواهدشد. بنابراين شالوده شكني با شالوده گريزي تفاوت اساسي دارد.
حتي بزرگاني مثل استانيسلاوسكي هم با احتياط كامل روبه رو مي شدند. براي نمونه او در نامه اي به چخوف توضيح داد كه براي اجراي نمايش «مرغ دريايي» از صداي قورباغه براي ديكته كردن حس سكوت استفاده مي كند. چون ايجاد توهم سكوت از ديدگاه او غيرممكن به نظرمي رسيد. اين عوامل اگرچه در سليقه و نگرش هركدام از بزرگان تئاتر تفاوت داشت، اما با ذات آوانگارد بودن همراه بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |