تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي

پدرو آلمادووار يكي از شناخته شده‌ترين فيلم‌سازان اروپا و همچنين از مطرح‌ترين كارگردانان مجموعه جشنواره‌ كن است. در اينجا مي‌خواهم از اخرين ساخته او يعني بازگشت بنويسم. ساخته ايي كه به درستي در حد و اندازه‌ برترين فيلم كن نبود اما به نوبه خود فيلمي زيبا و قابل بحث است. فيلم بازگشت را نمي‌توان بهتر از فيلم‌هايي همچون همه چيز در مورد مادر من All About My Mother و يا Live Flesh دانست اما در اين كار آلمادووار به نكته جديدي مي‌توان پي‌برد كه نام فيلم نيز برگرفته از آن است. بازگشت روابط شخصيت‌هاي تنهايي را نشان مي‌دهد كه داراي مشكلاتي فراوان و بزرگند اما سرانجام، زندگي را با همه تلخي هايش دوست دارند و ادامه مي دهند. شايد يکي از دلايل اصلي موفقيت فيلم‌هاي آلمودووار، همين روايت جهاني گرم و زنده است که در آن تماشاگر پيش از هر چيز روابط و مناسبات ملموسي را مي بيند که گاه درعين تلخي- همچون زندگي روزمره همه ما- از جهان پر جنب وجوش و قابل ستايشي حرف مي زنند. رابطه ادمها با يكديگر مفهومي از زندگي را مي‌سازد كه با تماشاگر ارتباط برقرار مي‌كند.  شخصيت‌هاي فيلم‌هاي آلمادووار قابل باورند به حدي كه حتي مي‌توان براي آنها گريست. از اين روست كه در ژانر درام آلمادووار جايگاه ويژه‌ايي دارد و اورا مي‌توان يك فيلمساز دراماتيك روشنفكر ناميد.
اولين نكته قابل مشاهده در فيلم بازگشت مثل ساير ساخته‌هاي كارگردان اسپانيايي، تم فمنيستي اوست. شخصيت‌هايي كه مستقل و بي‌نياز از مردان روند داستان را پيش مي‌برند اما باز نكته جالب در ساخته‌هاي آلمادوار اين است كه مانند بسياري از كارگردانان فمنيست عامل بدبختي زنان را مردان نمي‌داند و در ازاي حقير كردن آنها باور‌هاي خود را بيان نمي‌كند كه خود اين موضوع عاملي شده تا طرفداران زيادي در بين روشنفكران بيابد.
بازگشت، داستان بازگشت مردگان است در شهر  La Mancha که در آن مرده‌ها هيچوقت بطور کامل نمی‌ميرند. داستان ماندن سه نسل زن است که توانسته‌اند نه تنها بمانند که حتی باز گردند. مردی در حين تجاوز به دختر خوانده‌اش به قتل می‌رسد. دختری که خود محصول تجاوز پدربزرگش (پدرش) به مادرش( خواهرش) بوده‌است. واقعيت آنقدر تلخ است که که آلمودوار از شيوه‌های روایی واقعيت گريزانه برای روايت هر چه بهتر فيلمش استفاده می‌کند و آنقدر اين دو مولفه را استادانه به هم گره می‌زند که مرزی بين واقعيت و غير‌واقعيت باقی نمی‌ماند...
فيلم با صحنه‌ايي در قبرستان شروع مي‌شود. پس در ابتدا مي‌توان فهميد كه فيلم بازگشت با مرگ رابطه‌ايي دارد. در ادامه نيزكشته شدن همسر ريموندا (پنلوپه كروز) نيز گامي ديگر در سوي مرگ است. خبر مرگ عمه و همچنين دست‌و پنجه نرم كرد آگوستينا (بلانكا پورتيو) با سرطان نيز بيانگر جلوه مرگ است و موضوعي كه نكته جديدي است در كار‌هاي آلمادوار و در اين فيلم خود را نشان داده بازگشت مردگان است نه به شكل ارواح يا تخيلات. به شكلي كاملا ملموس و پر از احساس.
در سكانسي زيبايي ريموندا به مادرش (كه از مرگ بازگشته) مي گويدکه نمي داند چطور توانسته آن همه سال بدون او زندگي کند، پاسخ مادر فرق اساسي يک درام سطحي اشک انگيز با درامي جدي و درخور راعيان مي کند: "ادامه نده که اشکم در مي ياد و خب روح ها که گريه نمي کنند!" شوخي مادر جلوي اشک‌ها را در قبال حرف هاي دختر مي گيرد، اما کمي بعدتر وقتي کسي نيست و مادر پشت به ما مي گريد، بيننده‌ها نيز اشك مي‌ريزند.
بازي‌ها در اين فيلم به شكل حيرت آوري عالي است. كه داوران جشنواره كن در عملي بي‌سابقه جايزه بهترين بازيگر زن را به مجموعه بازيگران اين فيلم تقديم كردند. جايزه‌ايي كه به حق به آنها داده شد. از موسيقي اين فيلم نيز بايد كلامي به ميان آورد. چون تاثير مهمي در جريان فيلم دارد كه در ميانه فيلم در كاري زيبا به اوج خود مي‌رسد و بيننده را به شعف وا مي‌دارد. موسيقي اين فيلم كاري است از كارلوس گاردل آهنگساز مطرح فرانسوي كه كاري بسيار خوب همچون همه مردان شاه را نيز در پرونده دارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |