![]() |
![]() |
|
| ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي |
|
اولویت حج را می خواهم چه کار؟
من هر روز تو را طواف می کنم حاجی چشمانت شده ام بانو |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
در من کسی بزرگ می شود
از من بزرگتر احساس می کنم پوست بدنم در حال وا شدن است تو می خواهی پروانه شوی و من فقط پیله بودم پیله ای که پس از رفتنت حتی کود پای درختان هم نخواهد بود در من بمان |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
از خدا نشانه خواستم تو را نشان داد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
این روزها که می گذرد بدم، خوب نیستم، یا هر چیز دیگری دیشب به تنهایی یک پاکت سیگار کشیدم چند فرسخ راه رفتم و به اندازه غربت چشمانت اشک ریختم سر خدا هم داد زدم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
من اولين كاشف تو هستم حق دارم نامت نام من باشد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
گوش کن ساده بگویم که تو را میخواهم گرچه دیر آمدهام، گرچه همه بیگاهم همه یکسو و تو یکسو، چه بگویم دیگر؛ تا بدانی که چه اندازه تو را میخواهم من در این عشق نهادم قدم و خواهم رفت تا به پایاناش اگر راهم، اگر بیراهم نه به خود میروم این ره که کسی میبَردم شاید آن من - من ِ دیگر، من ِ ناآگاهم - ..حسین منزی.. غزل 380 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
اين روزها كه مي گذرد با خودم خيلي فكر مي كنم آنقدر كه گاهي به خودم مي آيم و مي بينم كه ساعت هاست به نقطه اي خيره شده ام و يا اينكه دست و پايم خواب رفته است، شايد بپرسي به چه مي انديشم، پاسخ روشن و واضح است و بارها به خودت گفته ام. شايد مرور خاطرات آرامم كند شايد هم لبخندي، شايد هم... ديروز مرتبا با خودم اين شعر رو زمزمه مي كردم تا شايد حجم اين واژه هاي عزيز بتونه تا حدي آرومم كنه: سكوت و خلوت و اندوه خواهران منند/ برادران عزيزم خدا جنون فرياد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
گاهي وقتي مي گويم نه يعني بيا زودتر بيا |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
اینجا کسی برای شما مدّتیست که ...
هی بیت های گمشده را مدّتیست که... پیدا نمی کند و دلش شور می زند شاید برای اینکه شما مدّتیست که... روی نوار مغز کسی راه می روید این روح سر به راه مرا مدّتیست که... حال بدیست اینکه فقط چهره شما هی حک شود و مثل دعا مدّتیست که... گاهی امید و گاه کمی ترس خنده دار گرمای دستهای خدا مدّتیست که... آنقدر بی تفاوت و سردی که عاشقی از یاد و خاطر و دل ما مدّتیست که... بگذار جمله های بدِ نا تمام را ... رک ! زیرخاک پای شما مدّتیست که... له می شود تمام غزلها و شعرهام آنتن نمی دهید و صدا مدّ تیست که... صد بار روبروی شما...حرفهای پرت آقا! میان گمشده ها مدّتیست که... دنبالتان ... همیشه همین دور مضحک و من آزمون، شما و خطا مدّتیست که ... می خواستم خلاصه بگویم ولی نشد... اینجا کسی برای شما مدّتیست که... * فاطمه شمس |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
وقتي دستت را مي گيرم راه مي روم اين كوچه هاي تنگ بن بست وسوسه انگيز مي شوند براي يك بوسه پنهاني |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
قاپ قارا يعني خيلي سياه.
تو اين وبلاگ هر چي دلم بخواد مينويسم به كسي هم ربطي نداره، چار ديواري اختياري. |
| پیوندهای روزانه |
|
در اين مكان چلوكباب حرف اول را میزند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|